<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>یامهدی ادرکنی</title>
		<link>https://mjavid.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://mjavid.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>اذان صداي زنگ خداست</title>
			<link>https://mjavid.kowsarblog.ir/اذان-صداي-زنگ-خداست</link>
			<pubDate>09:59:00 +0330 یکشنبه، 16 دی 1403</pubDate>			<dc:creator>مينا جاويد</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1700979@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;یک روز مردی از همسرش پرسید نمازت را خوانده ای؟&lt;br /&gt;همسرش گفت: نه&lt;br /&gt;شوهر پرسید: چرا؟&lt;br /&gt;همسر گفت: خیلی خسته ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم.&lt;br /&gt;شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی!&lt;br /&gt;فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی شهر را ترک کرد، همسرش چند ساعت پس از پرواز با شوهر اش تماس گرفت تا احوال اش را جویا شود اما شوهر به تماسش پاسخ نداد، چندین بار پی در پی زنگ زد اما شوهر گوشی را برنداشت، &lt;br /&gt;همسر آهسته آهسته نگران شد و هر باری که زنگ میزد پاسخ دریافت نمیکرد نگرانی اش افزون تر میشد، اندیشه ها و خیالات طولانی در ذهن اش بود که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد، چون شوهر اش به هر سفر که میرفت همزمان با فرود آمدن اش به مقصد تماس میگرفت اما حالا چرا جواب نمیداد؟&lt;br /&gt;خیلی ترسیده بود گوشی را برداشت ودوباره تماس گرفت به امید اینکه صدای شوهر اش را بشنود، اما این بارشوهر پاسخ داد و شوهر اش گوشی را برداشت.&lt;br /&gt;همسر اش با صدای لرزان پرسید: رسیدی؟&lt;br /&gt;شوهر اش جواب داد: بله الحمدلله به سلامت رسیدم.&lt;br /&gt;همسر پرسید: چه وقت رسیدی؟ &lt;br /&gt;شوهر گفت: چهار ساعت قبل، &lt;br /&gt;همسر با عصبانيت گفت: چهار ساعت قبل رسیدی و به من یک زنگ هم نزدی؟&lt;br /&gt;شوهر با خون سردی گفت: خیلی خسته بودم و کمی استراحت کردم، &lt;br /&gt;همسرگفت: مگر میمردی که چند دقیقه را صرف میکردی و جواب منو میدادی؟ مگه من برایت مهم نیستم؟&lt;br /&gt;شوهر گفت: چراکه نه عزیزم تو برایم مهم هستی. &lt;br /&gt;همسر گفت: مگر صدای زنگ را نمیشنیدی؟ شوهر گفت: میشنیدم.&lt;br /&gt;زن گفت: پس چرا پاسخ نمیدادی؟&lt;br /&gt;شوهر گفت: دیروز تو هم به زنگ پروردگار پاسخ ندادی، به یاد داری؟ که تماس پروردگار(اذان) را بی پاسخ گذاشتی؟ &lt;br /&gt;چشمان همسر از اشک حلقه زد و پس از کمی سکوت گفت: بله یادم است، ممنون که به این موضوع اشاره کردی&amp;#8230;&amp;#8230;معذرت میخواهم! &lt;br /&gt;شوهر گفت: نه عزیزم از من معذرت خواهی نکن، برو از پروردگار طلب مغفرت کن&amp;#8230;.&lt;br /&gt;《بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةُ خَیرٌ وَ أَبْقَى》&lt;br /&gt;شما دنیا را ترجیح می دهید، در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوره اعلی/16،17&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عزيزان ما نيز در بسياري از زمانها،  متاسفانه به شكلي مثل داستان عمل مي كنيم اگر يك پيامي ، به موبايلمان بيايد سريع چك مي كنيم و يا حتي موقع نماز ،حواسمان به تماسهاي تلفنمان هست در واقع ما اصل را رها كرديم و فرع را با تمام وجود چسبيده ايم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اميد دارم حداقل از اين به بعد تصميم بگيريم پيام خدا كه «قرآن» است نيز حداقل روزانه فقط چند آيه ، با معنا بخوانيم تا به خواسته هاي خدا نيز اهميت قائل دهيم. ان شاءالله &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mjavid.kowsarblog.ir/اذان-صداي-زنگ-خداست&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک روز مردی از همسرش پرسید نمازت را خوانده ای؟<br />همسرش گفت: نه<br />شوهر پرسید: چرا؟<br />همسر گفت: خیلی خسته ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم.<br />شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی!<br />فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی شهر را ترک کرد، همسرش چند ساعت پس از پرواز با شوهر اش تماس گرفت تا احوال اش را جویا شود اما شوهر به تماسش پاسخ نداد، چندین بار پی در پی زنگ زد اما شوهر گوشی را برنداشت، <br />همسر آهسته آهسته نگران شد و هر باری که زنگ میزد پاسخ دریافت نمیکرد نگرانی اش افزون تر میشد، اندیشه ها و خیالات طولانی در ذهن اش بود که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد، چون شوهر اش به هر سفر که میرفت همزمان با فرود آمدن اش به مقصد تماس میگرفت اما حالا چرا جواب نمیداد؟<br />خیلی ترسیده بود گوشی را برداشت ودوباره تماس گرفت به امید اینکه صدای شوهر اش را بشنود، اما این بارشوهر پاسخ داد و شوهر اش گوشی را برداشت.<br />همسر اش با صدای لرزان پرسید: رسیدی؟<br />شوهر اش جواب داد: بله الحمدلله به سلامت رسیدم.<br />همسر پرسید: چه وقت رسیدی؟ <br />شوهر گفت: چهار ساعت قبل، <br />همسر با عصبانيت گفت: چهار ساعت قبل رسیدی و به من یک زنگ هم نزدی؟<br />شوهر با خون سردی گفت: خیلی خسته بودم و کمی استراحت کردم، <br />همسرگفت: مگر میمردی که چند دقیقه را صرف میکردی و جواب منو میدادی؟ مگه من برایت مهم نیستم؟<br />شوهر گفت: چراکه نه عزیزم تو برایم مهم هستی. <br />همسر گفت: مگر صدای زنگ را نمیشنیدی؟ شوهر گفت: میشنیدم.<br />زن گفت: پس چرا پاسخ نمیدادی؟<br />شوهر گفت: دیروز تو هم به زنگ پروردگار پاسخ ندادی، به یاد داری؟ که تماس پروردگار(اذان) را بی پاسخ گذاشتی؟ <br />چشمان همسر از اشک حلقه زد و پس از کمی سکوت گفت: بله یادم است، ممنون که به این موضوع اشاره کردی&#8230;&#8230;معذرت میخواهم! <br />شوهر گفت: نه عزیزم از من معذرت خواهی نکن، برو از پروردگار طلب مغفرت کن&#8230;.<br />《بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةُ خَیرٌ وَ أَبْقَى》<br />شما دنیا را ترجیح می دهید، در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است!</p>
<p>سوره اعلی/16،17</p>
<p>عزيزان ما نيز در بسياري از زمانها،  متاسفانه به شكلي مثل داستان عمل مي كنيم اگر يك پيامي ، به موبايلمان بيايد سريع چك مي كنيم و يا حتي موقع نماز ،حواسمان به تماسهاي تلفنمان هست در واقع ما اصل را رها كرديم و فرع را با تمام وجود چسبيده ايم.</p>
<p>اميد دارم حداقل از اين به بعد تصميم بگيريم پيام خدا كه «قرآن» است نيز حداقل روزانه فقط چند آيه ، با معنا بخوانيم تا به خواسته هاي خدا نيز اهميت قائل دهيم. ان شاءالله </p>
<p> </p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mjavid.kowsarblog.ir/اذان-صداي-زنگ-خداست">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mjavid.kowsarblog.ir/اذان-صداي-زنگ-خداست#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mjavid.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1700979</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>9 دي به ياد ماندني</title>
			<link>https://mjavid.kowsarblog.ir/9-دي-به-ياد-ماندني</link>
			<pubDate>10:22:00 +0330 یکشنبه، 9 دی 1403</pubDate>			<dc:creator>مينا جاويد</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1700527@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;فتنه‌ی 88 تنها آن چیزی نبود که در خیابان به وسیله‌ی تعدادی آدم دیده شد.&lt;br /&gt; این یک چیز ریشه‌داری بود، یک بیماری عمیقی درست کرده بودند، اهدافی داشتند، زمینه‌ها و مقدمات فراوانی برایش چیده شده بود.&lt;br /&gt; کارهای بزرگی شده بود و هدفهای بسیار خطرناکی دنبال این کار بود که با این برخوردهای گوناگون سیاسی و امنیتی و اینها حل نمی‌شد.&lt;br /&gt; یک حرکت عظیم مردمی لازم داشت؛ که این حرکت، حرکت 9 دی بود؛[مردم] آمدند بساط فتنه و فتنه‌گران را در هم پیچیدند.&lt;br /&gt; لذا حادثه‌ی 9 دی یک حادثه‌ی ماندنی در تاریخ ماست. من آن سال هم گفتم که این حادثه، حادثه‌ی کوچکی نیست. این حادثه، شبیه حوادث اول انقلاب است. این حادثه بایستی حفظ شود، بایستی گرامی داشته شود.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; یکی از خصوصیاتی که در حادثه‌ی 9 دی هست، که باز آن را کاملاً به حوادث انقلاب نزدیک میکند، مسئله‌ی عاشوراست. یعنی در حوادث اول انقلاب هم محرّم پیش آمد و امام آن نکته‌ی عظیمِ عجیبِ تاریخی را بیان کردند: &lt;br /&gt; «ماهی که خون بر شمشیر پیروز است».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام خامنه‌ای(حفظه‌الله) مورخ 21/09/1390&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mjavid.kowsarblog.ir/9-دي-به-ياد-ماندني&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فتنه‌ی 88 تنها آن چیزی نبود که در خیابان به وسیله‌ی تعدادی آدم دیده شد.<br /> این یک چیز ریشه‌داری بود، یک بیماری عمیقی درست کرده بودند، اهدافی داشتند، زمینه‌ها و مقدمات فراوانی برایش چیده شده بود.<br /> کارهای بزرگی شده بود و هدفهای بسیار خطرناکی دنبال این کار بود که با این برخوردهای گوناگون سیاسی و امنیتی و اینها حل نمی‌شد.<br /> یک حرکت عظیم مردمی لازم داشت؛ که این حرکت، حرکت 9 دی بود؛[مردم] آمدند بساط فتنه و فتنه‌گران را در هم پیچیدند.<br /> لذا حادثه‌ی 9 دی یک حادثه‌ی ماندنی در تاریخ ماست. من آن سال هم گفتم که این حادثه، حادثه‌ی کوچکی نیست. این حادثه، شبیه حوادث اول انقلاب است. این حادثه بایستی حفظ شود، بایستی گرامی داشته شود.<br /> <br /> یکی از خصوصیاتی که در حادثه‌ی 9 دی هست، که باز آن را کاملاً به حوادث انقلاب نزدیک میکند، مسئله‌ی عاشوراست. یعنی در حوادث اول انقلاب هم محرّم پیش آمد و امام آن نکته‌ی عظیمِ عجیبِ تاریخی را بیان کردند: <br /> «ماهی که خون بر شمشیر پیروز است».</p>
<p>امام خامنه‌ای(حفظه‌الله) مورخ 21/09/1390</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mjavid.kowsarblog.ir/9-دي-به-ياد-ماندني">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mjavid.kowsarblog.ir/9-دي-به-ياد-ماندني#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mjavid.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1700527</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>قضاوت ظاهري</title>
			<link>https://mjavid.kowsarblog.ir/قضاوت-ظاهري</link>
			<pubDate>13:02:00 +0330 دوشنبه، 3 دی 1403</pubDate>			<dc:creator>مينا جاويد</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1700130@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;گاهی اوقات با ظاهر بعضی آدم‌ها کنار نمیایی و دلت نمی‌خواد از چند فرسخی‌شون رد بشی یا اینکه انتظار داری گفتگوی‌ بین‌تون در حد چند دقیقه بیشتر طول نکشه؛ اما وقتی پای دردودل‌شون نشستی تازه می‌فهمی اون‌هام مثل ما آدمند، اون‌هام دل دارند فقط با شکل و شمایل متفاوت. نکته‌ی جالب ماجرا این‌جاست که یه‌ روزهایی جذب ظاهر بعضی افراد میشی اما وقتی وارد فضاشون میشی و صحبت‌های‌ بین‌تون مدت زمان طولانی طول می‌کشه تازه می‌فهمی ظاهرشون با باطن‌شون یه عالمه توفیر داره. هرچی جلوتر می‌ری انگار داری توی یه باتلاق تاریک و نمور گیر می‌کنی! اونجا به این نتیجه می‌رسی که درسته بعضی افراد ظاهر خوبی ندارند اما عطر خوش درونشون، میشه جرقه‌ی نجاتشون و شاید عاقبت بخیری‌شون. بلعکس اون آدم‌هایی که پشت ظاهرشون و حرف های قشنگ‌شون یه دل بیمار نشسته، می‌رسه روزی که ظاهرشون هم عین باطن‌شون کثیف و تاریک بشه. البته خیلی از افراد ظاهر و باطن خوب رو باهم دارند؛ اینجور افراد خودشون فانوس مسیر دیگرانند. کاش نور مسیر راه دیگران بشیم نه تاریکی مطلق‌شون!&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mjavid.kowsarblog.ir/قضاوت-ظاهري&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی اوقات با ظاهر بعضی آدم‌ها کنار نمیایی و دلت نمی‌خواد از چند فرسخی‌شون رد بشی یا اینکه انتظار داری گفتگوی‌ بین‌تون در حد چند دقیقه بیشتر طول نکشه؛ اما وقتی پای دردودل‌شون نشستی تازه می‌فهمی اون‌هام مثل ما آدمند، اون‌هام دل دارند فقط با شکل و شمایل متفاوت. نکته‌ی جالب ماجرا این‌جاست که یه‌ روزهایی جذب ظاهر بعضی افراد میشی اما وقتی وارد فضاشون میشی و صحبت‌های‌ بین‌تون مدت زمان طولانی طول می‌کشه تازه می‌فهمی ظاهرشون با باطن‌شون یه عالمه توفیر داره. هرچی جلوتر می‌ری انگار داری توی یه باتلاق تاریک و نمور گیر می‌کنی! اونجا به این نتیجه می‌رسی که درسته بعضی افراد ظاهر خوبی ندارند اما عطر خوش درونشون، میشه جرقه‌ی نجاتشون و شاید عاقبت بخیری‌شون. بلعکس اون آدم‌هایی که پشت ظاهرشون و حرف های قشنگ‌شون یه دل بیمار نشسته، می‌رسه روزی که ظاهرشون هم عین باطن‌شون کثیف و تاریک بشه. البته خیلی از افراد ظاهر و باطن خوب رو باهم دارند؛ اینجور افراد خودشون فانوس مسیر دیگرانند. کاش نور مسیر راه دیگران بشیم نه تاریکی مطلق‌شون!</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mjavid.kowsarblog.ir/قضاوت-ظاهري">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mjavid.kowsarblog.ir/قضاوت-ظاهري#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mjavid.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1700130</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>انتخابات</title>
			<link>https://mjavid.kowsarblog.ir/انتخابات-1496</link>
			<pubDate>13:48:00 +0330 یکشنبه، 24 دی 1402</pubDate>			<dc:creator>مينا جاويد</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1654346@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;مقام معظم رهبری مد ظله :&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آبروی جمهوری اسلامی به انتخابات و حضور مردم در پای صندوقهای رأی و تأثیر یکایک مردم در انتخاب مدیران کشور است.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mjavid.kowsarblog.ir/انتخابات-1496&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مقام معظم رهبری مد ظله :</p>

<p>آبروی جمهوری اسلامی به انتخابات و حضور مردم در پای صندوقهای رأی و تأثیر یکایک مردم در انتخاب مدیران کشور است.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mjavid.kowsarblog.ir/انتخابات-1496">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mjavid.kowsarblog.ir/انتخابات-1496#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mjavid.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1654346</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>انتقام خدا از ظالم</title>
			<link>https://mjavid.kowsarblog.ir/انتقام-خدا-از-ظالم</link>
			<pubDate>08:51:00 +0330 شنبه، 16 اسفند 1399</pubDate>			<dc:creator>مينا جاويد</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1220465@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;داستانی عبرت آموز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دعای سگ مظلوم هم می گیرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای تسلیت گفتن به یکی از خانواده هایی که فرزند جوان خود را از دست داده بودند رفتم.&lt;br /&gt;پدر میت خدا رحمتش کند بلند شد و کنارم نشست و دستم را در دست خودش گرفت و گفت: &lt;br /&gt;ای فلانی..این تقاص ظلم و ستمی است که سی سال قبل مرتکب شده بودم: &lt;br /&gt;و هنوز هم دارم عواقبش و بلا و مصیبتهایش را می چشم: &lt;br /&gt;سی سال قبل من در عنفوان جوانی ام بودم مغرور از جوانی و زور بازو: &lt;br /&gt;ماشینی داشتم که به آن فخر میکردم و جلو مردم ویراژ و پز میدادم: &lt;br /&gt;یکی از روزها سگی را دیدم که چند تا از توله هایش هم باهاش بود..&lt;br /&gt;باخودم گفتم بزار یکی از توله هایش را جلو چشمانش با ماشین زیر بگیرم تا عکس العمل و آه و ناله&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;?مادرش را ببینم: &lt;br /&gt;و همین کار را کردم.. &lt;br /&gt;توله سگ بیچاره را لت و پار کردم بطوریکه خون و تکه های گوشتش بر جسم مادرش پاشیده شد..&lt;br /&gt;و مادر بخت برگشته داشت پارس میکرد و فریاد و شیون سر میداد و من نگاهش میکردم و می خندیدم&amp;#8230;&lt;br /&gt;از آن روز همه بلاها در تعقیب من بود بدون توقف&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر روز یک مصیبتی بر من نازل میشد..&lt;br /&gt;و آخرین و سخت ترینش دیروز بود که محبوبترین و عزیزترین پسرانم و جگر گوشه ام که تازه از دبیرستان فارغ شده و آماده ورود به دانشگاه بود و در او همه جوانی و آرزوهایم را می دیدم..&lt;br /&gt;در جلو چشمانم پرپر شد&lt;br /&gt;ماشینم را کنار جاده متوقف کرده و او را برای گرفتن چند تا فتوکپی از اونطرف خیابون..&lt;br /&gt;پیاده کردم و از شدت حرص و محبتم به اوکه نگرانی سلامتی اش بودم خودم شخصا پیاده شدم و از خلوت بودن خیابون مطمئن شدم..&lt;br /&gt;و بهش گفتم حالا از خیابون رد شو..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ناگهان ماشینی که مثل برق رد میشد جلو چشمانم او را زیر گرفت وخون او لباسم را رنگین کرد..&lt;br /&gt;و من نگاهش میکردم و گریه و آه و ناله سر میدادم..&lt;br /&gt;اونجا بود که به خدا قسم همان سگ جگر سوخته در جلو چشمام ظاهر شد و اون بلایی که سی سال قبل سرش آوردم بیادم اومد..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قصه ای سرشار از عبرت..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که خدا از ظالم انتقام مظلوم را میگیرد حتی اگر یک حیوان زبان بسته و سگی باشد..&lt;br /&gt;دیر یازود:&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mjavid.kowsarblog.ir/انتقام-خدا-از-ظالم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>داستانی عبرت آموز</p>
<p>دعای سگ مظلوم هم می گیرد</p>
<p>برای تسلیت گفتن به یکی از خانواده هایی که فرزند جوان خود را از دست داده بودند رفتم.<br />پدر میت خدا رحمتش کند بلند شد و کنارم نشست و دستم را در دست خودش گرفت و گفت: <br />ای فلانی..این تقاص ظلم و ستمی است که سی سال قبل مرتکب شده بودم: <br />و هنوز هم دارم عواقبش و بلا و مصیبتهایش را می چشم: <br />سی سال قبل من در عنفوان جوانی ام بودم مغرور از جوانی و زور بازو: <br />ماشینی داشتم که به آن فخر میکردم و جلو مردم ویراژ و پز میدادم: <br />یکی از روزها سگی را دیدم که چند تا از توله هایش هم باهاش بود..<br />باخودم گفتم بزار یکی از توله هایش را جلو چشمانش با ماشین زیر بگیرم تا عکس العمل و آه و ناله</p>
<p>?مادرش را ببینم: <br />و همین کار را کردم.. <br />توله سگ بیچاره را لت و پار کردم بطوریکه خون و تکه های گوشتش بر جسم مادرش پاشیده شد..<br />و مادر بخت برگشته داشت پارس میکرد و فریاد و شیون سر میداد و من نگاهش میکردم و می خندیدم&#8230;<br />از آن روز همه بلاها در تعقیب من بود بدون توقف&#8230;.</p>
<p>هر روز یک مصیبتی بر من نازل میشد..<br />و آخرین و سخت ترینش دیروز بود که محبوبترین و عزیزترین پسرانم و جگر گوشه ام که تازه از دبیرستان فارغ شده و آماده ورود به دانشگاه بود و در او همه جوانی و آرزوهایم را می دیدم..<br />در جلو چشمانم پرپر شد<br />ماشینم را کنار جاده متوقف کرده و او را برای گرفتن چند تا فتوکپی از اونطرف خیابون..<br />پیاده کردم و از شدت حرص و محبتم به اوکه نگرانی سلامتی اش بودم خودم شخصا پیاده شدم و از خلوت بودن خیابون مطمئن شدم..<br />و بهش گفتم حالا از خیابون رد شو..</p>
<p>ناگهان ماشینی که مثل برق رد میشد جلو چشمانم او را زیر گرفت وخون او لباسم را رنگین کرد..<br />و من نگاهش میکردم و گریه و آه و ناله سر میدادم..<br />اونجا بود که به خدا قسم همان سگ جگر سوخته در جلو چشمام ظاهر شد و اون بلایی که سی سال قبل سرش آوردم بیادم اومد..</p>
<p>قصه ای سرشار از عبرت..</p>
<p>که خدا از ظالم انتقام مظلوم را میگیرد حتی اگر یک حیوان زبان بسته و سگی باشد..<br />دیر یازود:</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mjavid.kowsarblog.ir/انتقام-خدا-از-ظالم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mjavid.kowsarblog.ir/انتقام-خدا-از-ظالم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mjavid.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1220465</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>فراموش نکنیم</title>
			<link>https://mjavid.kowsarblog.ir/فراموش-نکنیم</link>
			<pubDate>20:18:00 +0430 چهارشنبه، 30 اردیبهشت 1394</pubDate>			<dc:creator>مينا جاويد</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">131258@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;یه روز یه ترکه&amp;#8230;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره و عوض اینکه کاهوهای خوب رو سوا کنه همه ی کاهوهای نا مرغوب و سوا میکنه. ازش میپرسن چرا این کار رو میکنی میگه: صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست که مردم همه ی کاهوهای خوب رو می برند و این کاهوها روی دست او می مونند و من به خاطر این که کمکی به او بکنم این کارو می کنم. اما می خوام هم آبرویش محفوظ بماند و هم به گرفتن مال بلا عوض عادت نكند! اینها رو هم میشه خورد&amp;#8230; این ترکه کسی نبود جز:عارف بزرگ آیت الله سید علی قاضی طباطبایی تبریزی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به راستی این ماجرایی که خواندید چند بار در زندگی روزمره من و شما اتفاق افتاده است؟ اصلا موقع خرید کردن و یا هر اتفاق دیگری به فکر این موضوع هستیم؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چقدر در زندگی هایمان صلاح و سود دیگران برایمان مفید است؟! چقدر به دیگران فکر می کنیم؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصلا دیگران در زندگی ما جایی دارند یا فقط به فکر خودمان، بچه های خودمان، خوشی و رفاه خودمان هستیم؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه خودمان چی بپوشیم، چی بخوریم کجا و چگونه تفریح کنیم؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر شما ما به دنیا آمده ایم که فقط در رفاه زندگی کنیم و خوشی را برای خودمان چند قبضه کنیم و از آن لذت ببریم؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چقدر برای دیگران، برای لهجه ها و تیپ های متفاوت آدم ها جوک ساخته ایم؟! چرا کمی هم به مرام های خوب آنها، مردانگی ها و فضایل اخلاقی بزرگان توجه نمی کنیم؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا فقط عادت کرده ایم که با ساختن جوک و سخنان بیهوده دیگران را مسخره کنیم و از این راه دیگران را بخندانیم؟!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جمله هایی مثل لره میره &amp;#8230;..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترکه میگه&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شیرازیه&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تهرانیه&amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصفهانیه &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه روز یه آخوند &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&amp;#8230;&amp;#8230;&lt;br /&gt;حواسمان باشد كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا یَرَهُ. پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه ‏اى كار نیك كرده آن را خواهد دید و هر كس به قدر ذره‏ اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد دید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مگر این آیه قرآن کریم را نخوانده ایم که می فرماید: یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ یَكُونُوا خَیْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ یَكُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الایمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ: در این آیه خداوند می فرماید: هر كس مۆمنان را مسخره كند یا با القاب زشت از آنها یاد كند در زمره ستمكاران محسوب مى‏شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جاى دیگری مى‏فرماید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الَّذینَ یَلْمِزُونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُۆمِنینَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و نیز رسول خدا -صلّى اللّه علیه و آله- فرمود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و من اذلّ مۆمنا اذلّه اللّه&amp;#8230;. كسى كه مۆمنى را خوار شمارد، خدا او را ذلیل خواهد كرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسخره کردن دیگران و بردن آبروی دیگران برای خنداندن اهل جلسه، حرام و از گناهان کبیره می باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انَّ الرَّجُلَ یَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ یُضْحِكُ بِهَا النَّاسَ(او جلساۆه ) یَهْوِی بِهَا أَبْعَدَ مِنَ الثُّرَیَّا(محجه البیضا، ج5، ص207)؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آدمی که سخنی می گوید که هم نشینانش بخندند، با آن خنده ارزش او ساقط می شود همانند سقوط کسی یا چیزی که از دورترین ستاره ثریا سقوط کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خنداندن مردم اشکال ندارد به شرطی که در آن غیبت، تهمت، تمسخر و اذیت و ناراحت کردن وجود نداشته باشد.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mjavid.kowsarblog.ir/فراموش-نکنیم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یه روز یه ترکه&#8230;.<br /><br /></p>
<p>یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره و عوض اینکه کاهوهای خوب رو سوا کنه همه ی کاهوهای نا مرغوب و سوا میکنه. ازش میپرسن چرا این کار رو میکنی میگه: صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست که مردم همه ی کاهوهای خوب رو می برند و این کاهوها روی دست او می مونند و من به خاطر این که کمکی به او بکنم این کارو می کنم. اما می خوام هم آبرویش محفوظ بماند و هم به گرفتن مال بلا عوض عادت نكند! اینها رو هم میشه خورد&#8230; این ترکه کسی نبود جز:عارف بزرگ آیت الله سید علی قاضی طباطبایی تبریزی</p>
<p>به راستی این ماجرایی که خواندید چند بار در زندگی روزمره من و شما اتفاق افتاده است؟ اصلا موقع خرید کردن و یا هر اتفاق دیگری به فکر این موضوع هستیم؟!</p>
<p>چقدر در زندگی هایمان صلاح و سود دیگران برایمان مفید است؟! چقدر به دیگران فکر می کنیم؟!</p>
<p>اصلا دیگران در زندگی ما جایی دارند یا فقط به فکر خودمان، بچه های خودمان، خوشی و رفاه خودمان هستیم؟!</p>
<p>اینکه خودمان چی بپوشیم، چی بخوریم کجا و چگونه تفریح کنیم؟!</p>
<p>به نظر شما ما به دنیا آمده ایم که فقط در رفاه زندگی کنیم و خوشی را برای خودمان چند قبضه کنیم و از آن لذت ببریم؟!</p>
<p>چقدر برای دیگران، برای لهجه ها و تیپ های متفاوت آدم ها جوک ساخته ایم؟! چرا کمی هم به مرام های خوب آنها، مردانگی ها و فضایل اخلاقی بزرگان توجه نمی کنیم؟!</p>
<p>چرا فقط عادت کرده ایم که با ساختن جوک و سخنان بیهوده دیگران را مسخره کنیم و از این راه دیگران را بخندانیم؟!!!</p>
<p>جمله هایی مثل لره میره &#8230;..</p>
<p>ترکه میگه&#8230;.</p>
<p>شیرازیه&#8230;.</p>
<p>تهرانیه&#8230;.</p>
<p>اصفهانیه &#8230;.</p>
<p>یه روز یه آخوند &#8230;.</p>
<p>و&#8230;&#8230;<br />حواسمان باشد كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا یَرَهُ. پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه ‏اى كار نیك كرده آن را خواهد دید و هر كس به قدر ذره‏ اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد دید</p>
<p>مگر این آیه قرآن کریم را نخوانده ایم که می فرماید: یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ یَكُونُوا خَیْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ یَكُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الایمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ: در این آیه خداوند می فرماید: هر كس مۆمنان را مسخره كند یا با القاب زشت از آنها یاد كند در زمره ستمكاران محسوب مى‏شود.</p>
<p>در جاى دیگری مى‏فرماید:</p>
<p>الَّذینَ یَلْمِزُونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُۆمِنینَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ</p>
<p>و نیز رسول خدا -صلّى اللّه علیه و آله- فرمود:</p>
<p>و من اذلّ مۆمنا اذلّه اللّه&#8230;. كسى كه مۆمنى را خوار شمارد، خدا او را ذلیل خواهد كرد.</p>
<p>مسخره کردن دیگران و بردن آبروی دیگران برای خنداندن اهل جلسه، حرام و از گناهان کبیره می باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:</p>
<p>انَّ الرَّجُلَ یَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ یُضْحِكُ بِهَا النَّاسَ(او جلساۆه ) یَهْوِی بِهَا أَبْعَدَ مِنَ الثُّرَیَّا(محجه البیضا، ج5، ص207)؛</p>
<p>آدمی که سخنی می گوید که هم نشینانش بخندند، با آن خنده ارزش او ساقط می شود همانند سقوط کسی یا چیزی که از دورترین ستاره ثریا سقوط کند.</p>
<p>خنداندن مردم اشکال ندارد به شرطی که در آن غیبت، تهمت، تمسخر و اذیت و ناراحت کردن وجود نداشته باشد.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mjavid.kowsarblog.ir/فراموش-نکنیم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mjavid.kowsarblog.ir/فراموش-نکنیم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mjavid.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=131258</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>نامش چه زیباست</title>
			<link>https://mjavid.kowsarblog.ir/نامش-چه-زیباست</link>
			<pubDate>20:13:00 +0430 چهارشنبه، 30 اردیبهشت 1394</pubDate>			<dc:creator>مينا جاويد</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">131255@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;روزهای بدی در زندگی آدم می رسدکه هیچ کسی حتی نمی پرسد: &amp;#8221; خوبی ؟ &amp;#8221; برای چنین روزهای بدی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیاز به یگانه مهربان دلسوزی داری&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی&lt;br /&gt;و نامش چه زیباست &amp;#8230;&lt;span style=&quot;color: #99ccff; background-color: #ffffff; font-size: xx-large;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;  خدا&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mjavid.kowsarblog.ir/نامش-چه-زیباست&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزهای بدی در زندگی آدم می رسدکه هیچ کسی حتی نمی پرسد: &#8221; خوبی ؟ &#8221; برای چنین روزهای بدی</p>
<p>نیاز به یگانه مهربان دلسوزی داری</p>
<p>به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی<br />و نامش چه زیباست &#8230;<span style="color: #99ccff; background-color: #ffffff; font-size: xx-large;"><strong><em>  خدا<br /></em></strong></span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mjavid.kowsarblog.ir/نامش-چه-زیباست">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mjavid.kowsarblog.ir/نامش-چه-زیباست#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mjavid.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=131255</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>زنان آخر الزمان</title>
			<link>https://mjavid.kowsarblog.ir/زنان-آخر-الزمان-2</link>
			<pubDate>20:00:00 +0430 چهارشنبه، 30 اردیبهشت 1394</pubDate>			<dc:creator>مينا جاويد</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">131254@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;زنان آخر الزمان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رسول گرامي اسلام در وصف برخي از زنان آخرالزمان چنين مي فرمايد:&lt;br /&gt;«چگونه مي شود حال شما هنگامي كه زنان شما فاسد شوند و جوانان تان فاسق و شما نه امر به معروف ميكنيد و نه نهي از منكر!» به پيامبر(ص) گفته شد: آيا واقعاً چنين خواهد شد؟! آن حضرت فرمود:« بله و بدتر از آن]نيز خواهد شد[».&lt;br /&gt;امام علي(ع) نيز مي فرمايد:«در آخرالزمان و نزديك شدن قيامت – كه بدترين زمان ها است – زناني ظاهر مي شوند كه برهنه و لخت هستند! زينت هاي خود را آشكار مي سازند، به فتنه ها داخل مي شوند و به سوي شهوت ها مي گرايند! به سوي لذت ها مي شتابند، حرام هاي الهي را حلال مي شمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود».&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mjavid.kowsarblog.ir/زنان-آخر-الزمان-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زنان آخر الزمان</p>
<p>رسول گرامي اسلام در وصف برخي از زنان آخرالزمان چنين مي فرمايد:<br />«چگونه مي شود حال شما هنگامي كه زنان شما فاسد شوند و جوانان تان فاسق و شما نه امر به معروف ميكنيد و نه نهي از منكر!» به پيامبر(ص) گفته شد: آيا واقعاً چنين خواهد شد؟! آن حضرت فرمود:« بله و بدتر از آن]نيز خواهد شد[».<br />امام علي(ع) نيز مي فرمايد:«در آخرالزمان و نزديك شدن قيامت – كه بدترين زمان ها است – زناني ظاهر مي شوند كه برهنه و لخت هستند! زينت هاي خود را آشكار مي سازند، به فتنه ها داخل مي شوند و به سوي شهوت ها مي گرايند! به سوي لذت ها مي شتابند، حرام هاي الهي را حلال مي شمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود».</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mjavid.kowsarblog.ir/زنان-آخر-الزمان-2">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mjavid.kowsarblog.ir/زنان-آخر-الزمان-2#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mjavid.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=131254</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
